وقتی نیستی هر چی غصه است تو صدامه
وقتی نیستی هر چی اشکه تو چشامه
از وقتی رفتی دارم هر ثانیه از رفتنت میسوزم
کاشکی بودی و میدیدی که چی آوردی به روزم
حالا عکست تنها یادگار از تو
خاطراتت تنها باقی مونده از تو
وقتی نیستی یاد تو هر نفس آتیش میزنه به این وجود
کاش از اول نمیدونستی من عاشق تو بودم
+
نوشته شده در شنبه ششم فروردین 1390ساعت 19:12 توسط رضا
|

میخواهم بگم دوستت دارم میخوام بگم دوستت دارم ولی روم نمیشه
این دل بیقرار من یه لحظه آروم نمیشه
میخوام بگم دوست دارم میخوام که با تو بمونم
شعرای عاشقونمو فقط واسه تو بخونم
میخوام بگم دوست دارم هر جا باشی هرجا باشم
تو شادی و توی غما میخوام کنار تو باشم
میخوام بگم دوست دارم بگم تو قلب من تویی
اگه که درمون ندارم بدون که درد من تویی
میخوام بگم دوست دارم یه عالمه خیلی زیاد
شب که بهت فکر میکنم من دیگه خوابم نمیاد
میخوام بگم دوست دارم میخوام که اینو بدونی
اگه نمیتونم بگم اینو تو شعرام بخونی
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 16:15 توسط رضا
|

همین یک ذره امیدم اگرازمابگیرن چی رودستت آرزوهامون بمونن یابمیرن چی آخه این آسمون که خودبه خودآبی نمیشه اگردیدیم به این آسونی این ابرانمیرن چی ندای عشق این روزایکی مثل منومیخوادیکی مثل تورومیخواد هوای عاشقی اینجایکی مثل منومیخوادیکی مثل تورومیخواد یه کاری کن نگوازماکه کاری برنمیاد یه کاری کن که ازمادیگه عاشقترنمیاد نفسهامون هدرمیره به آسونی اگرساکت بمونم یابمونی ندای عشق این روزایکی مثل منومیخواد هوای عاشقی اینجایکی مثل تورومیخواد نگوراهی دیگه باقی نمونده برای من برای تو یه بارم عشق بذارتصمیم بگیره به جای من به جای تو من وتودستمون تنهابه عشق بنده کنارم باشی دست وبالمون وترس نمی بنده ندای عشق این روزایکی مثل منومیخوادیکی مثل تورومیخواد هوای عاشقی اینجایکی مثل منومیخوادیکی مثل تورومیخواد
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 18:34 توسط رضا
|

دوش من بودم و معشوق و هزاران تب و تاب تن او آتش سوزان و لبش جام شراب خود بماند که در آن شور چه استادی کرد که دگر پاک نگردد ز دلم خاطر آن محفل ناب 
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 21:53 توسط رضا
|

باز هم تنها شدم
تنها تر از ديروز
و بي فردا تر از فردا
فردايي که نزديک من است
و دور از تو
باز هم تنها شدم
باز هم رفتي و من ماندم
و خاطره بودن تو
و تو رفتي براي يک شروع،
يک آغاز
و من ماندم تابرگشتن تورا با اشک التماس کنم
من ازتو همراهي خواستم که بماني
و تا من بمانم بداني که من هستم
بداني تو هستي
در غمها
دلتنگي ها
در سکو ت
در غوغا
تو هستي من هستم ما هستيم
و اگرماهستيم غم وتنهايي و سکوت نيست
ولي تو اين را باورنکردي
فراموشم کردي
چه آسان و چه بيصداو چه زود.
گفته بودي ازآزار ديگران بيزاري
ولي چه راحت و چه آسان آزارم دادي
چه راحت دعوتم را بي جواب گذاشتي
و چه راحت گذشتير
و چه سخت ماندم ماندم ماندم
و فرياد زدم خدايا آرامش
خدايا خدايا
خدايا مرگ عشق


شبنم را به گواهي بگير
از باد بخواه تا بگويد
از باران بخواه تا بگريد
از دريا بخواه تا فرياد کند
از ساحل بخواه تا تورا به آرامش فراخواند
و من رابه ظلمت برساند
از سکوت بخواه که سالهاي حسرت مرا برايت بخواند
و بگويد که رويا از غبار آمد
وبا کابوس شومش تورا
و دنياي خاموش تورا
به يک غبارسنگين بدل کرد
تنهايي رويا با تو قسمت شد
سهم کمي نبودآن همه تنهايي و رسوايي سهم کمي نبود
که تنها با تو قسمت شد.
گسترده تر از عالم تنهايي من عالمي نيست
غم آنقدر دارم که مي خواهم تمام اين پنجره ها را سرشار کنم
برمن مگير که با تو نگفتم از رنجهايم
با تو نگفته بودم از غم هايم از سرنوشت شوم
وازآن من امده بودم
تا دراين غربت دراين حقارت غم هايم را به فراموشي بسپرم
آمده بودم تا ديگر رويا نباشم
يک سرنوشت شوم نباشم
گريه نباشم آه نباشم اشک نباشم سوز نباشم و حسرت نباشم
برمن مگير لبريز از گفتن بودم
ولي درهيچ سويم محرمي نبود
من قصد نفي بازي گل وتگرگ راندارم
من قصد نفي دروغين بودن خويشتن را ندارم
ومن قصد نفي احساس پاک تورا ندارم که ناديده گرفته شد
ولي من نيامده بودم تا از غم هايم بگويم
نيامده بودم تا بگويم از زخم هايي که برتن دارم
از روحي که خسته است
قرار نبود از سرماي آن شب برفي برايت بگويم
قرار نبود از زخم هايي که برتن دارم بگويم
قرارنبود از تنها بهانه ماندنم
از تنها نقطه اميدي که هست و نفس مي کشد و مي خندد بگويم
قرار نبود که شبي باشد تا به روشني بدل گردد .
قرار نبود که از غم خستگي ها برات شرح دهم
قرارنبود که تو قضاوت اين قصه را به خدا واگذار کني

+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 19:3 توسط رضا
|

کاش تو قحطی شقایق ٬ ما بشیم سوار قایق بشینیم ٬ بریم تو دریا ٬ من و تو ٬تنهای تنها ماهیا خیلی امینن ٬ نمیگن اگه ببینن ...................... پس ببین ! یادت بمونه ٬کسی ام اینو ندونه ... زنده بودیم اگه فردا وعده ی ما لب دریا

+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 11:44 توسط رضا
|

اونکه پشت شیشه شبا سر می زاره می دونه که پنجره بین ما دیواره ازپشت شیشه ها با رنج بی زبونی می خونه با اشاره حدیث مهربونی پشت این پنجره های بسته ی نامهربون برام از خوبی و از شادی بخون صدای گریه هامون نوای هر شب ماست تو این شب غریبه صدای تو آشناست تو این کویر غربت کسی به فکر ما نیست به فکر آبی دور به فکر دریا ها نیست شب نباید تو دلم خونه کنه
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 12:5 توسط رضا
|

ما که رفتیم یادت باشه دیوونه بودیم واسه تو یک عمر اسیر تو کنج خونه بودیم ما که رفتیم تو بمون با هر که دوستش داری با اونی که پنهونی سرتو رو شونش می زاری ما که رفتیم ولی این رسم وفا داری نبود قصه ی چشمای تو واسه ما تکراری نبود ما که رفتیم حالا تو موندی و عشق جدید ما که رفتیم ولی مزد دستای ما این نبود دل ما لایق این که بندازیش زمین نبود
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 19:28 توسط رضا
|

دوستتون دارم من تنها من خسته من مجنون من عاشق من گریه من ساده تو زیبا تو خفته تو لیلی تو همراه
تا شقایق هست زندگی باید کرد 







با یه کوله بار غصه
روی دریا توی قایق
از عشقت شده آواره
با یه دنیا حرف نگفته
گفتی از شادی فردا
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 11:12 توسط رضا
|

درد عشق...
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 11:25 توسط رضا
|
